با سلام

چاپ سوم " گفتن ندارد " 
إن شاا... در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت
خوشحال می شوم در غرفه ی " انتشارات جمهوری " دیدار تازه کنیم..

http://upload.nasr19.ir/uploads19/%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AD%D9%87.jpg
 
غزلی نذر نگاه صبر پنهان کربلا، حضرت ام کلثوم سلام الله علیها از مجموعه ی گفتن ندارد:

از قرائن این چنین پیداست در را دیده است
ما شنیدیم، او ولیکن چل نفر را دیده است

قبل ضربت خوردن مولا(ع) و شاید قبل تر
بارها در کوچه ها داغ پدر را دیده است

آنکه عمری با حسن(ع) خون جگر را خورده بود
بین تشتی عاقبت خون جگر را دیده است

صبر پنهان داشت در کرب و بلا از این جهت
دور از چشم همه رنج سفر را دیده است

در که جای خود، پدر که جای خود، در شهر شام
چل نفر که هیچ از این بیشتر را دیده است

ام کلثوم(س) است یا زینب(س) نمی دانم کدام!
دور خواهر خواهری چندین نفر را دیده است

بارها این شرم بی اندازه او را می کشد
اینکه زینب(س) پیش او داغ پسر را دیده است

شرم او یک بار اما می کشد او را دو بار
اینکه هم در دشت هم در تشت سر را دیده است

+ نوشته شده توسط مجید تال در جمعه پنجم اردیبهشت 1393 و ساعت 14:58 |

تقدیم به همه ی عزیزانی که دل نگران حرم خانم سه ساله «سلام الله علیها» هستند خصوصا آقا حمید علیمی دوست داشتنی که امیدوارم دست مولا نگهدارش باشه

 

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده

 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

 

به غیر کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده

 

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده

 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین (ع)

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده

 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده

 

گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده

 

اگر که پرچم عباس (ع) روی گنبد رفت

سه ساله (س) خواست بگوید علم نیفتاده

 

سه ساله(س) خواست بگوید که دختر علی(ع) است

هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده

 

برای دختر مولا سپر گذاشته اند

علی اکبر(ع) و عباس(ع) سر گذاشته اند*


*. « باب الصغیر »

 

+ نوشته شده توسط مجید تال در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 و ساعت 15:48 |

روزی شعر من امشب دو برابر شده است

چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

چون که بانوی کلابیه پسر آورده

چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافله فطرسیان جا مانده

نظرش خیره به گهواره سقا مانده

زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد

بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد

کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

 

از در خانه او پا نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

 

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد

همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد

در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت

در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت!

این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت

مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت

علی اکبر به ثنا گویی او می آید:

چقدر منبر کعبه به عمو می آید

خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد

در حقیقت همه را قبله نمای خود کرد

گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد

مسجدی بود که بابای من آبادش کرد

 

از در خانه او پای نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

 

«کاشف الکرب» تویی؛ خنده ارباب تویی

«پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی!

روی چشم تو بود جای حسن جای حسین

هست مابین دو ابروی تو بین الحرمین

پیش خورشید و قمر سایه تو سنگین است

و فقط محضر زینب سر تو پایین است

ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد

بنویسید رقیه چه عمویی دارد

صحبت از مردی تو کار بنی هاشم بود

نام تو در دل میدان رجز قاسم بود

زور بازوی علی ریخته در بازویت

ذوالفقاری نبود تیز تر از ابرویت

تیغ چرخانده ای و پیش تو طوفان هیچ است

لشگری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است

وسط جنگ زمین را به زمان دوخته ای

فن شمشیر زنی را ز که آموخته ای؟!

ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟

«أشهد أن علیاً ولی الله» بگو

او علمدار حسین است ببخشید مرا

مدح او کار حسین است ببخشید مرا

+ نوشته شده توسط مجید تال در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 و ساعت 16:42 |
 

گفتن ندارد/كوچه شلو غ و جاي يك سوزن ندارد

نامرد مردم/حق علي و فاطمه خوردن ندارد

مادر به خود گفت/شايد كسي كاري به كار زن ندارد

من از نبي ام/حتما كسي كاري به كار من ندارد

افتادن زن/درپيش چشم ديگران ديدن ندارد

برخيز مادر/زينب پناهي غير اين دامن ندارد-

-وقتي حسينت/درلحظه ي گودال پيراهن ندارد...

 

 http://kafshdar.blogfa.com/

 

 

میان کوچه ها آداب می ریخت

عرق از صورت ارباب می ریخت

و  ای کاش آن زمان عباس هم بود

که روی آتش در آب می ریخت

+ نوشته شده توسط مجید تال در چهارشنبه هفتم فروردین 1392 و ساعت 10:43 |
براي حضرت معصومه سلام الله عليها

 

 

تا کی به تو از دور سلامی برسانم

ازتوخبری نیست برادر نگرانم

در میزند اینبار کسی...ازهیجانم...

شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم

یک روز به یعقوب(ع)اگرجامه رسیده

حالا به من از سوی رضا(ع) نامه رسیده...

 

ای کاش که از تو خبری داشته باشم

در آتش عشق تو پری داشته باشم

باید به خراسان سفری داشته باشم

در راه به قم هم نظری داشته باشم

با خاطر آسوده بمان چشم به راهم

یک قافله محرم بخدا هست سپاهم!

 

این جادّه ها چشم به راه قدم ماست

این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست

انگار که این خاک عراق عجم ماست

حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست...

شاید که فراموش کنم دلبر خود را

باید که بسازم حرم مادر خود را

 

باید نرسیدن به رضا (ع) را بپذیرم

حالا به شهادت برسم یاکه بمیرم

وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم

خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم

بایاد غم فاطمه (س) هق هق بنویسم

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم...

 

با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد

قم کار به مهمان عزادار ندارد

در کوچه دری هست که مسمار ندارد

معصومه ی (س) تو دست به دیوار ندارد

اینجا به عیادت همگی آمده باشند

آنجا به شکایت همه زخمی زده باشند

 

بین نظر آن همه با این همه فرق است

بین همه در پشت در و همهمه فرق است

بین اثر هلهله با زمزمه فرق است

مابین غم فاطمه با فاطمه (س) فرق است

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست

اینجا زدن فاطمه ها (س) حرف کمی نیست...

 

 

 

 

((بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید   گل تاب فشار در و دیوار ندارد))

                                                                                                حضرت آقای شفق

+ نوشته شده توسط مجید تال در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 15:36 |
از زبان زائر کربلا

از خدا آمده ام تا به خدا برگردم

پس چرا از سفر کرب و بلا برگردم

می روم پشت سرم آب نریز ای مادر

وطن مادری آنجاست چرا برگردم

من به پابوسی آن سرور بی سر بروم

وای اگر از حرمش بی سروپا برگردم

کفن و چادر و انگشتر سوغاتم  نیست

بگذارید که با شرم وحیا برگردم

سر پروازبه سوی غم دیگردارم

می روم شام مگربااسرابرگردم

دل بیمار فقط ازتوشفامی خواهد

شب جمعه است دلم کرب و بلا میخواهد...

+ نوشته شده توسط مجید تال در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 و ساعت 21:51 |
پای مرا به مجلس آقا کشید و رفت

دیوانه ای که از قفس آخر پرید و رفت

دلگیر بود، طعنه ی ما را شنید و رفت

شکر خدا که فاطمه او را خرید و رفت

از خاطرم نمی رود آن سوز، آن صدا

یک یا حسین گفت و دلم رفت کربلا

 

او شامل عنایت پروردگار شد

پای حسین ماند اگر ماندگار شد

روزی که رفت کشورمان داغ دار شد

دلهایمان میان حرم بی قرار شد

هرگز نمرد، رمز دوامش حسین بود

او یک رفیق داشت که نامش حسین بود

 

"دیدم به خواب خوش که به دستش پیاله بود" *

در بین روضه روی لبش آه و ناله بود

او با رسول ترک سحر هم پیاله بود

کنج بهشت نوکر خانم سه ساله بود

هر کس حسین گفته که ذاکر نمی شود

مردم! غلام فاطمه کافر نمی شود

 

رفتی و مستجاب شد آخر دعای تو

رفتی و جور شد سفر کربلای تو

پیچیده است باز به گوشم صدای تو

امشب میان مایی و خالیست جای تو

پس روزی جنون من امشب رسیده است

سید زمان روضه ی زینب رسیده است

* حافظ

پ.ن: دومین کنگره شعر خانگی

اصقهان http://www.yekshanbeha.blogfa.com

ازدوستانم آقایان مسایلی وشریفی که برای وبلاگ زحمت کشیدند متشکرم

+ نوشته شده توسط مجید تال در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 0:44 |
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام


کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها


ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد به حرم


مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم

ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم


یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست


پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است


چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است


مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد


با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن...


یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم


تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی


قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

 

 

توشه ی سفر مشهد ما...


+ نوشته شده توسط مجید تال در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 و ساعت 2:23 |


از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه ممنوع، سینه هم نزنید

کربلا رفته ها کنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان

به خدا زود می روم، نزنید

کودکی داد زد کنار بقیع

تازیانه به مادرم نزنید


غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است


کاش درهای صحن وا می شد

شوق در سینه ها به پا می شد

کاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا می شد

کاش با نغمه ی حسین حسین

این حرم مثل کربلا می شد

در کنار مزار امّ بنین

طرحی از علقمه بنا می شد

چار تا گنبد طلایی رنگ

چار تا مشهد الرضا می شد


این بقیعی که این چنین خاکیست

رَشک پروازهای افلاکیست


در هوایش ستاره می سوزد

سینه با هر نظاره می سوزد

هشت شوال آسمان لرزید

دید صحن و مناره می سوزد

این حرم مثل خانه ی زهراست

که در اینجا دوباره می سوزد

این حرم مثل خیمه ی زینب

که در اوج شراره می سوزد

سالها بعد قدری آن سو تر

چند قرآن پاره می سوزد


+ نوشته شده توسط مجید تال در شنبه چهارم شهریور 1391 و ساعت 19:46 |

مینویسم سر خط نام خداوند رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

" دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه (س) نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا (ع) کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا (ع) طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر (ص) صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر (ص) دارد

بنویسید رضا (ع) هم علی اکبر (ع) دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان من ید

من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت...

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی(ع) بوده، امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی (ع) ماه رجب کامل نیست

یا علی (ع) یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است

 

+ نوشته شده توسط مجید تال در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 و ساعت 20:10 |

فراخوان نخستین کنگره خانگی

موضوع:

امام جواد(ع)

حضرت علی اصغر(ع)

حضرت رباب(س)

مهلت ارسال:1391/3/7

زمان برگزاری:1391/3/12جمعه روز ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)

مکان:دلیجان-شهرک امام رضا(ع)-کوچه بعد از گلستان ۹-مسکن هنرمندان واحد ۵-منزل مهدی رحیمی

نحوه ارسال اثر:ازطریق پیام خصوصی در وبلاگ(http://www.kafshdar.blogfa.com/)

ایمیل به آدرس  mehdizemestan@yahoo.com

شماره فاکس:۰۸۶۶۴۲۲۸۴۴۴

شماره هماهنگی:۰۹۱۸۶۲۴۸۶۵۴ وحید رفیعی

+ نوشته شده توسط مجید تال در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:59 |

باز هم سلام

و باز هم پوزش به علت تأخیر


نگفتنی ست غم بی شمار انگشتر

چنان عقیق شدم داغ دار انگشتر

به مشک طعنه زده در میان قحطی آب

خوشا به حال لب آبدار انگشتر

برای دست، دلش تنگ شد زمانی که -

رسیده بود به اتمام کار انگشتر

رقیه را نگذارید تا نگاه کند

به گوشواره ی خود در کنار انگشتر

بگو به زائر کرب و بلا که سوغاتی

کسی ندارد از او انتظار انگشتر

+ نوشته شده توسط مجید تال در جمعه شانزدهم دی 1390 و ساعت 21:6 |


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

 

 

+ نوشته شده توسط مجید تال در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 11:39 |
سلام

با عرض پوزش به علت تاخیر...

شعر در مدح امیرالمومنین حضرت علی(ع)

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه

((ای تیر غمت را دل عشاق نشانه))

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است

((مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است))

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

.

.

.

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

((تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست))

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

((با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد))

.

.

.

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

((من کنتُ)) که بر حیدر کرار (ع)رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

+ نوشته شده توسط مجید تال در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 و ساعت 17:19 |
 

با عرض سلام و احترام

وپوزش به علت تاخیر

شعری در مدح امیرالمومنین(ع)

 

امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام 

.

.

.

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

اواز هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

                                        غدیر۸۷

                                         نجف اشرف

+ نوشته شده توسط مجید تال در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 11:8 |
شعری در مدح حضرت رقیه (س)

داشت آن روز زمین قصه ای ازسرمی خواند

قصه ی دیگری از یاس معطر می خواند

رخ مولود چنان با رخ مادر می خواند

که پدر زیر لبی سوره ی کوثر می خواند

خانه غوغا شده ،انگار زمان برگشته

نکند حضرت زهرا(س) به جهان برگشته

 

نه فقط دور و بر خانه ی او همهمه است

عرض تبریک به ارباب برای همه است

زینب(س) آیینه به کف بر لبش این زمزمه است

به خدا خون علی(ع) در رگ این فاطمه(س)است

دختری که نفسش جلوه ی زهرا(س) دارد

پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد

 

فاطمه(س) پر زده اما برکاتش باقی است

راه باز است ببینید صراطش باقی است

هم خدا هست هم این قوم حیاتش باقی است

حال اگر نیست پیمبر(ص) صلواتش باقی است 

کار خورشید به ناخواه درخشندگی است

کار هر لحظه ی این طایفه بخشندگی است

 

تو که بالای سرت نور امامت داری

جزء این طایفه ای دست کرامت داری

محشری گشته به پا باز قیامت داری

چون که بر دوش ابالفضل(ع) اقامت داری

وقت پرواز تو افلاک به هم می ریزد

تا می آیی به زمین خاک به هم می ریزد

 

آمدی نازترین یاس معطر باشی

در دل خسته ی ما عاطفه پرور باشی

آمدی چند بهاری گل اکبر باشی

نفسی هم شده همبازی اصغر باشی

باز لبخند بزن عشق خریدار تو است

کاشف الکرب اباالفضل شدن کار تو است

 

تو که در دلبری ازما مثَل بابایی

اسم بابا که می آری غزل بابایی

چشم بد دور چه شیرین بغل بابایی

ساده،شیرین و صمیمی عسل بابایی

دم به دم می وزد از هر نفست بوی بهشت

دختر حضرت اربابی و بانوی بهشت

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا شام پریدن زیباست

پابرهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

عاشقم عاشق عشقی که تو در آن باشی

عشق من شهر دمشقی که تو در آن باشی

 

زائری آمده در قلب تو جا می خواهد

صحن زیبای تورا دیده، صفا می خواهد

یک نفر آمده و اذن دعا می خواهد

او مسیحی است ولی از تو شفا می خواهد

باز باشوق یکی چادر کوچک آورد

دختری نذر نگاه تو عروسک آورد

 

یاد آن روز می افتم که اسیرت کردند

اول کودکی ات بود که پیرت کردند...

+ نوشته شده توسط مجید تال در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 15:51 |
سلام

با عرض پوزش به علت تاخیر ، منتظر نظرات شما بزرگواران هستم

عرض ادب به آستانه ی حضرت علی اکبر(ع)

از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست

یعنی پس از علی علی اکبرتر از تو نیست

منطق قبول داشت که با خلق و خوی تو

شخصی میان خلق پیمبرتر از تو نیست

آنان که در شجاعت تو شک نموده اند

خیبر بیاورند که حیدرتر از تو نیست

آخر خلیفه خسته شد و اعتراف کرد

از مردمان شهر کسی برتر از تو نیست۱

ساقی کنار حوض نشسته است منتظر

حالا برو بهشت که کوثرتر از تو نیست

پایین پای بابا افتاده ای علی

اکنون به دشت جسمی پرپر تر از تو نیست

۱((...روزی معاویه از سردمداران و دولتمردان حاضر در جلسه پرسید،سزاوارترین مردم برای امر حکومت کیست؟ حاضرین پاسخ دادند یا معاویه تو خود سزاوارترینی!

پس معاویه گفت،نه سزاوارترین مردم برای حکومت بر مردم علی ابن الحسین ابن علی است که جدش رسول خداست وشجاعت بنی هاشم ، سخاوت وبزرگ منشی و... را داراست))سید عبدالرزاق مقرم - و مقاتل الطالبین

+ نوشته شده توسط مجید تال در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت 15:27 |
سلام

سالی که نکوست از بهارش پیداست

 

 

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

مرامریض کنی و مرا شفا بدهی

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

خداکند به من بی پناه جا بدهی

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

مگر که پاسخ این ((اشفعی لنا))بدهی

توآمدی و مقام رضا مشخص شد

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

اگر اشاره کنی٫رخصت عزا بدهی...

تمام سال برای تو روضه می گیریم

هزار مرتبه هم در عزات می میریم

+ نوشته شده توسط مجید تال در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 و ساعت 8:30 |

 

با دست بسته است ولی دست بسته نیست

زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود

زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست

اورااسیر قافله خواندن خجسته نیست

 

رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم

داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد

هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست

 

 

 

از سر ناقه ی غم  شیشه ش صبر افتاده

همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

کمرش خم شده و دست به زانو شده است

بیت بیت دل او از هم پاشیده شده

صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

 

گفت برخیز که من زینب مجروح توام

چند روزیست که محو لب مجروح توام

این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

این رباب است که این گونه دلش ویران است

در پی قبر علی اصغر خود حیران است

گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

ولی انگار دراین دشت علم می بینم

دارد انگار علمدار تو برمی گردد

مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

راستی دختر تو...دختر تو...شرمنده

زجر...سیلی...رخ نیلی...سرتو شرمنده

وای از دختر و از یوسف بازار شدن

وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خونی

 

+ نوشته شده توسط مجید تال در سه شنبه بیستم بهمن 1388 و ساعت 10:56 |
دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت

حسی که باز پای مرا درحرم گذاشت

حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت

تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

 

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...

بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

 

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق

عاشق شدن دعای من است و دعای عشق

مادست خالی آمده ایم ای خدای عشق

اذن دخولمان بده محض رضای عشق

 

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است

اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

 

ما اشک می شویم که بارانمان کنی

ما درد میشویم که درمانمان کنی

مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی

تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

 

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو

سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

 

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم

نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم

صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم

بالا اگر نبودی  زانو نمی زدیم

 

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم

ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

 

بال فرشته است و قدم های مردم است

در حوض صحن آینه اش آسمان گم است

دیگر نگرد مادرمان در همین قم است

((اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟))

 

گفتند باز می شود از قم در بهشت

مارا ببر بهشت تو  ای خواهر بهشت

 

آهو شدیم در دل صیادمان ببر

پروازمان بده به گهر شادمان ببر

یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر

در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

 

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو

پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو

 

 

حسینیه ی قمی ها واقع در کوچه سرشور شاهد لحظات خوب اردوی مشهد ما می باشد...

+ نوشته شده توسط مجید تال در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 11:37 |